تبلیغات
...و خدایی که در این نزدیکی ست
 
 
 

در پرتو یكرنگی...

نویسنده : سیما | تاریخ : 17:35 - شنبه 18 دی 1389

دریا كنار از صدف های تهی پوشیده است

جویندگان مروارید، به كرانه های دیگر رفته اند.

پوچی جستجو بر ماسه ها نقش است.

صدا نیست، دریا- پریان مدهوشند.

آب از نفس افتاده است.

لحظه ی من در راه است،

و امشب، بشنوید از من

امشب، آب اسطوره ای را به خاك ارمغان خواهد كرد.

امشب، لبخندی به فراترها خواهد ریخت.

بی هیچ صدا، زورقی تابان، شب آب ها را خواهد شكافت.

زورق ران توانا، كه سایه اش بر رفت و آمد من افتاده است،

كه چشمانش گام مرا روشن می كند،

كه دستانش تردید مرا می شكند،

پارو زنان،‌از آن سوی هراس من خواهد رسید.

گریان، به پیشبازش خواهم شتافت

در پرتو یكرنگی، مروارید بزرگ  را در كف من خواهد نهاد.

 




دسته بندی : شعر ,
 

آخرین مطالب

» گاهی سخت میشود... ( دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 )
» انصاف نیست.... ( یکشنبه 7 دی 1393 )
» یلدا مبارک... ( یکشنبه 30 آذر 1393 )
» به نقطه ی ما شدن که رسیدی... ( پنجشنبه 24 مهر 1393 )
» پاییز می آید... ( چهارشنبه 2 مهر 1393 )
» قاصدک ها به تو خواهند گفت... ( دوشنبه 9 تیر 1393 )
» تنها، منتظرم... ( دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 )
» دوستت دارم ای مهربانِ پر صلابت، پدر... ( سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 )
» مادرم...به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم ( یکشنبه 31 فروردین 1393 )
» كاروان گل ( شنبه 9 فروردین 1393 )
» منتظر خواهم ماند ... ( پنجشنبه 22 اسفند 1392 )
» یک روز... ( چهارشنبه 23 بهمن 1392 )
» روزگار خود را چگونه میگذرانید؟ ( یکشنبه 22 دی 1392 )
» کاش گاهی مرد بودم...! ( جمعه 22 آذر 1392 )
» هوای پاییز...! ( دوشنبه 4 آذر 1392 )
» اگر پاییز بودم... ( شنبه 18 آبان 1392 )
» هرگز نخواب کوروش ( سه شنبه 7 آبان 1392 )
» همانند ماهی ( پنجشنبه 25 مهر 1392 )
» نوری در تاریکی ( چهارشنبه 10 مهر 1392 )
» پاییز ( شنبه 6 مهر 1392 )